
نام:فریدون
نام خانوادگی:زندی
ملیت:المانی(از۲۷/۱۰/۸۳)ایرانی
متولد:۲۶/۴/۱۹۷۹
نام پدر:پرویز
ملیت پدر:ایرانی
ملیت مادر:المانی
قد:۱۸۴
وزن:۸۰
محل تولد:اندن المان
شايد خيلي از خوانندگان پيش از اين كهبخواهند، بدانند فريدون زندي كيست؟ دوستدارند بدانند پدر فريدون زندي، پرويز كيست؟ اوچه سرگذشتي داشته است و چه شد كه به آلمانرفت و با يك زن آلماني كه مسلمان شده ازدواجكرد، در اين مورد پرويز زندي ميگويد: در سال1323 در كرمانشاه به دنيا آمدم، اما اصليت ماتهراني است، پدرم در شهرباني كار ميكرد و ازهمين رو هراز چند گاهي در ماموريت به سرميبرد، از اين رو فرزندانش، در جاهاي مختلفبه دنيا آمدند.
پدرم بچه سرچشمه و مادرم در منطقه سنگلج بهدنيا آمد، پس از به دنيا آمدن به تهران آمديم ودوران كودكي و نوجواني خود را دردروازهشميران گذراندم...
از همان دوران با ورزش آشنا شدم و بيشتركشتي ميگرفتم. از آن دوران، منزلي به يادگارمانده كه در كوچه آسياب بادي است كه اگرخداوند عمري به ما دهد ميخواهيم آن رابسازيم. دوران دبيرستان را بهخاطر اين كه پدرمدر مشهد مامور بودند، گذراندم و در دبيرستاننصرتالملك درس خواندم.
همانجا كشتي را به شكل حرفهاي ادامه دادمو در سال 1341، قهرمان استان خراسان شدم وبراي مسابقات كشوري به تهران آمدم. اما«سيروسپور» مربي آن زمان مرا بهخاطر 200گرم اضافه وزن از شركت در مسابقات كشوريمحروم كرد كه البته شكست بزرگي براي من بود.
به آلمان رفتم و...
پس از پايان تحصيلات و خدمت سربازي برايگذراندن دوره كشتي سازي، به آلمان رفتم و پساز آن به تهران آمدم و قرار شد در اينجا كاركنيم، اما به ما كار ندادند و داستان مفصلي دارد كهخارج از اين بحث است، من هم پس از مدتيدوباره به آلمان رفتم. در همان دوران با «الاكخ»آشنا بودم، به او پيشنهاد ازدواج دادم، به او گفتمبه ايران بيايد، اما او نپذيرفت.
و او گفت، من به آلمان بروم. ما هم كه عاشقشده بوديم به آنجا رفتيم و پيمان زناشويي بستيم ودر مسجد هامبورگ آلمان «آيتا... شبستري» مارا به عقد يكديگر در آورد و «الا» هم مسلمان شد.آنجا اجازه كار گرفتيم و سه سال در شركتپتروشيمي كارلسروهه كار كردم، همسرم همكارمند دولت بود، اما زماني كه كوروش را باردارشد، استعفا داد. البته آن روزها براي من كميمشكل بود، من دوشنبهها به كارلسروهه و آخرهفتهها به «اندن» ميرفتم، جايي كه زندگيميكرديم، «اندن» يك شهر ساحلي در شمالآلمان است كه در زمان جنگ دوم جهاني از آنجابه عنوان شهر زير درياييها نام ميبردند. مسير-700 800 كيلومتري كارلسروهه تا اندن برايمن مشكلساز بود و زماني هم كه الا باردار شدتصميم گرفتم كه كار در كارخانه پتروشيمي را ترككنم. با اندوختهاي كه داشتم، در «اندن» يكهتل- رستوران خريداري كردم و غذاهايايتاليايي و يوناني را در آنجا سرو ميكرديم، نامرستوران هم از آنجا كه در نزديكي فرودگاه بود،«AIRPORT» گذاشتم و به لطف خدا، كارمانرونق گرفت. البته در آن سالها، چند هتل ورستوران ساختم و فروختم...
تولد كوروش و فريدون در آلمان
كوروش و فريدون در شهري به دنيا آمدند كه60 هزار نفر جمعيت دارد، در همان «اندن»...تفاوت سني آنان سه سال است. از پرويز زنديپرسيديم كه در طي اين مدت به ايران ميآمديد،كه در پاسخ گفت: پس از اين كه ازدواج كردم،براي اولين بار با كوروش كه سه ساله و فريدون كه9 ماهه بود به همراه «الا» به ايران آمديم، پس ازآن هر دو، سه سال يكبار به ايران ميآمدم امادفعات ديگر تنها ميآمدم، چرا كه بچهها كوچكبودند و همچنين كسي بايد از رستوران و هتلمراقبت ميكرد، تا من به خانوادهام سربزنم.
پرويز زندي در ادامه ميگويد: آخرين بار كهبه ايران آمدم يك سال و نيم پيش بود، قبل از اينكه بحث پيوستن فريدون به تيم ملي كشيدهشود...
زندي در ادامه ميگويد: البته سال گذشته مابازنشسته شديم، هم من و هم همسرم... و من«هتل رستوران» خود را فروختم. چرا كه طي اينسالها كار زيادي ميكرديم، به طوري كه شبانهروز، پنج ساعت ميخوابيدم. آشپز خارجيداشتم، ضمن اين كه «الا» هم آشپز ماهري است،به خصوص غذاهاي ايراني را بسيار خوب درستميكند.
جدايي فرزندان
كوروش در حالا حاضر دانشجوي دكترايورزش در كلن است. او ابتدا فوتبال بازي ميكردو سپس به بسكتبال روآورد و در تيمهاي«لوركوزن» و «كلن» بازي ميكرد كه هم اكنونعضو تيم بسكتبال كلن است.
فريدون 18هم ساله كه بود از ما جدا شد و به«مپن» رفت تا پيش از گرفتن گواهينامه، من او رابه آنجا ميبردم كه در 100 كيلومتري اندن بود،سپس خودش به آنجا ميرفت، اما اين كه هر روزبه مپن برود و برگردد با سختيهاي زيادي مواجهبود; از اين رو، باشگاه براي او امكاناتي فراهمآورد تا اين كه وي در آنجا ماند و همين شد كه«فري» هم از ما جدا شد.
رفتن به تيم ملي آلمان
پس از اين كه به «مپن» رفت، بازيهاي خوبياز خود به نمايش گذاشت و سپس به تيم جوانان واميد آلمان دعوت شد... پس از مپن به فرايبورگرفت، پس از فرايبورگ با اين كه چهار سالقرارداد داشت، در سال دوم به «لوبك» پيوستو بازيهاي خوبي از خود به نمايش گذاشت وپس از آن هم به «كايزرسلاترن» در جنوبغربيآلمان رفت، شهري كه نزديك به فرانسه است.
استعداد در فرزندان
پرويز زندي برايمان از كشف استعداد و علاقهبه ورزش در فرزندان خود ميگويد: فريدون وكوروش به باشگاه اندن رفتند. فريدون 6 سالهبود و كوروش 9 ساله... آنها در فوتبال ثبت نامكردند، البته من به كشتي علاقه داشتم، اما درآلمان اين ورزش جايگاه خوبي ندارد، به هرحاليك روز به تمرين رفتم، ديدم فريدون دائما بهدروازه خودشان گل ميزند، چون كه رفيقشدرون دروازه ايستاده بود و فريدون هم در عالمبچگي، توجهي به مربيان نميكرد، رفتم سرفريدون داد زدم، كه پسر گل اين وره ، چرا آن ور ميزني،آمدم خانه و به مادرشان گفتم، آخر اين چههزينهاي است كه ما پرداخت ميكنيم، اين پسر بهخودشون گل ميزند و... (ميخندد). يك دوست آلماني داشتم، كه فوتباليست خوبيبود، از طرفي من هم شش ماه بود كه ديگر به محلتمرينات نرفته بودم. او آمد گفت: پرويز ببينپسرت چقدر خوب بازي ميكند، گفتم;چيميگي بابا، فري كه بازي بلد نيست، دائما تودروازه خودشان گل ميزند. به اتفاق دوستم بهآنجا رفتم و ديدم كه چقدر خوب بازي ميكند.در همان زمان «فري» در خط مياني بازي ميكردو كوروش در خط دفاع، اما كوروش پس از مدتيبه من گفت: بابا من از فوتبال خوشم نميآيد. بهاين خاطر به بسكتبال رو آورد، كه البته الانپشيمان شده و ميگويد: «بابا كاش من همانفوتبال را انتخاب ميكردم تا مثل فري پول درميآوردم.»
پس از اين كه فري در اين ورزشاستعدادهاي خود را نمايان ساخت، تصميم گرفتمكه او را از «اندن» خارج كنم، چرا كه مربيانباشگاهي زياد به اندن توجه نميكردند، از اين روسعي ميكردم او را به باشگاه بزرگتري بفرستم.پس مجبور شدم، سه روز در هفته 150 كيلومتر،فري را به نزديكي «برمن» ببرم و سپس 150كيلومتر آن را برگردانم كه كاري بس دشوار بود،اما حالا خوشحالم كه ميبينم مزد زحمات خود راگرفتهام.
او با ايران بيگانه نيست
«فريدون زندي» از كودكي با ايران بيگانهنبود. در خانواده او، هميشه از ايران صحبت بود ونقش پدر و مادر تا حد زيادي در اين روند موثربود، پرويز ميگويد: شايد باورش مشكل باشد، اماتمام اين خصوصيات را آنان از مادرشان گرفتنداصولا در آلمان بحث تبعيض نژادي بسيار جدياست، براي مثال چند تا از دوستانم كه همسرآلماني دارند، آنها اجازه نميدهند كهبچههايشان حتي ايراني ياد بگيرند، اما «الا»نهايت تلاشش را كرد تا زبان ايراني و فرهنگايراني را به كوروش و فريدون ياد بدهد، كه البته«الا» هم اين فرهنگ را از من ياد گرفت،«ميخندد» و ادامه ميدهد: «الا» غذاي ايرانيرا از خانوادهام ياد گرفت و حتي سعي كرد كه بهبچهها، غذاهاي ايراني بدهد، تا اين حد «الا»سعي كرد كه بچهها را به ايران و ايرانيان آشنا كند.
از پرويز زندي پرسيديم كه چند نفر از اقوامشما در آنجا زندگي ميكنند، وي گفت: از ميانشش برادر و خواهر، يك برادر و يك خواهر درآلمان زندگي و بقيه در ايران زندگيميكنند...
پيوستن زندي به ايران
زماني كه زندي 19 ساله بود، ابراهيم طالبي اورا ديده و به او پيشنهاد داده بود كه در تيمايران بازي كند، كه آن زمان اين وضع پس ازمدتي بايكوت ماند... چهار سال بعد توسط يكي ازدوستان، فيلمهاي بازي زندي، را به برانكورسانديم، البته من و مادرش دوست داشتيم كه اودر ايران بازي كند.
خاطرهاي از فدراسيون تركيه در ذهنفريدون باقي ماند، آنها سريع از بازيكنان شاغلدر آلمان دعوت ميكنند كه ديگر نتواند در آلمانبازي كند، از طرفي كلينزمن هم نام او را در ليستگذاشته بود تا براي بازيهاي دوستانه مقدماتيجام جهاني از او استفاده كند، من انتخاب رابرعهده «فري» گذاشته بودم، او ميترسيد كه بهاردوي ايران دعوت شود، يك بازي كند و بعدخط بخورد و آن گاه بازي در تيم ملي آلمان راهم از دست بدهد، در همان زمان كلينزمن او را بهتيم ملي آلمان دعوت كرد، كه فري به او گفت:اجازه بدهيد فكر كنم، اما پس از اينكه ديد،برانكو به او اعتقاد دارد، در نهايت تيم ملي ايرانرا انتخاب كرد و من و مادرش از اين تصميم اوخوشحال شديم. زماني كه او به ما زنگ زد و گفت:ايران را انتخاب كردم، من و مادرش از خوشحاليگريه كرديم.
از طرفي «فريدون» از علاقه ايرانيها بهخودش با خبر شد و در مدتي كه در ايران بود، ازبرخورد مردم با خود بسيار راضي است و عاشقجو ايران شد.
در همين هنگام مادر فريدون كه ساكت بودگفت: آلمانيها بسيار مغرور هستند، بينيهايآنان، بالاست من دوست دارم فري در ايرانبازي كند، من هم عاشق ايران هستم و دوستدارم در ايران زندگي كنم.
الا كخ: دوست دارم در ايران زندگي كنم
پرويز زندي ميگويد: چند ملك از ارث پدريبه ما رسيده كه تصميم دارم، آنها را بفروشم البتههمسرم دوست دارد، در ايران زندگي كند.
دلمان ميخواست از زندگي «الا كخ» بيشتربدانيم، او ميگويد: زماني كه به دنيا آمدم، مادرمرا از دست دادم، سپس پدرش زني ديگر اختياركرد. 14 ساله كه بود، مادر بزرگش به او ميگويد:مادرت در زمان بارداري تو، فوت كرد; او فهميد وگريه كرد، اما از آنجا كه مادر ناتنياش بسيارمهربان بود، با او غريبگي نميكرد. وي ميگويد : من از روابط اقوام و آشنايان در ايران بسيار تعجب ميكنم، درآلمان چنان مسئلهاي نميبينم، اما در ايران اينوضع برايم خوشايند است، به همين خاطر دوستدارم در ايران زندگي كنم.
وضع آلمان خوب نيست
«پرويز زندي» ميگويد: از زماني كه درسال90 ديوار برلين فرو ريخت، خيلي ازكشورهاي بلوك شرق به مانند: يوگسلاوي،اوكراين، بلغارستان و آلباني و... به آلمان آمدند.تعداد بيكاران در آلمان بيداد ميكند، در آلمان5ميليون بيكار داريم. اما ميخواهم چيزيبگويم كه بايد معذرت خواهي كنم، بيشتر ايرانيانيكه در سالهاي اخير به آلمان آمدند، اوضاعدرستي ندارند; خيلي از آنها وطن فروشي كردند،من كه 36 سال است در آلمان زندگي ميكنم، بهايران عشق ميورزم، عدهاي هم آمدند به ظاهرپناهنده سياسي شدند و ميگويند ما در ايرانفعال سياسي بوديم، اما دروغ ميگويند، اينافراد اصلا نميدادند كه «سياست» را چگونهمينويسند، اين افراد چهره ما را خراب كردند،ديگر نميگويند كه ما سالها در اينجا زحمتكشيديم، ماليات داديم، كار كرديم، فرزندانمان رادرست تربيت كرديم و... به هر حال براي وضعيتايرانيان متاسفم، گرچه بايد قبول كرد كه تبعيضنژادي در آلمان بيداد ميكند. براي مثال درايالت باواريا، كه بايرن مونيخ تيماصلي اين ايالتاست، بيشتر اهالي باواريا ضدخارجي هستند. آنهاحتي آلمان راهم قبول ندارند و ميگويند، ما بايدخودمان پادشاه مي شويم و اين امر براي بازيكنانخارجي كمي مشكل است.
كوتاه از ميان گفتهها
_پس از اين كه «الا» مسلمان شد، نام خود را«ليلا» گذاشت.
_فريدون عاشق سرعت است، يكبار كه 19ساله بود تصادف كرد و بار ديگر، سال ۸۴ كهخسارات فراواني به BMW، صدهزاريورويياشوارد شد.
_پس از تصادفش به اقوامش در ایران گفت:برايم گوسفند قربوني كنيد و به فقرا بدهيد.
_كوروش بسيار عالي ايراني صحبت ميكند،درست برعكس فريدون... فريدون هم تصمیم گرفت به كلاسزبان فارسي برود .