سلام

خوبین؟ اول باید یه ایول به شارونا جون به خاطر تهیه ی این مطلب بگم که واقعا خودمم هال کردم!

یکی هم به خاطر نزدیک شدن به فصل امتحانات ممکنه کمتر به وبلاگ سر بزنم. راستی برام دعا کنید 

حالا بریم سراغ مصاحبه:

فریدون زندی در پیاده رو جواب سوالات ایده آل را داد

کو کو سبزی با سوسیس آلمانی

مصاحبه با فریدون زندی هم برای خودش داستانی داشت. فریدون عادت ندارد تلفن همراهش را جواب بدهد و به همین دلیل تنها راه پیدا کردن او رفتن سر تمرین استیل آذین است؛ اما از شانس خوب ما زندی برای عکاسی به آتلیه یکی از دوستان آمده بود و یک درخواست ساده باعث شد تا او با خوشرویی مصاحبه با ما را قبول کند. قرار مصاحبه ساعت 8:30 صبح در کلینیک باشگاه استقلال بود؛ اما فیزیوتراپی فریدون تا ساعت 10 صبح طول کشید. نکته جالب عذرخواهی های مکرر بازیکن استیل آذین بابت تاخیر مصاحبه بود، موردی که اکثر فوتبالیست ها علاقه ای به آن ندارند؛ ولی فریدون بدون هیچ مشکلی این کار را انجام داد و ترجیح داد که در حال پیاده روی در کوچه های خیابان سلیمان خاطر با هم صحبت کنیم، چون می ترسید اگر به جای شلوغی برویم همه برای گرفتن عکس و امضا سراغش بیایند.

فارسی را پدرم یادم داد
فارسی صحبت کردن را از پدرم یاد گرفتم، او همیشه در خانه با ما فارسی صحبت می کرد؛ اما وقتی رفتم مدرسه مجبور شدم که آلمانی صحبت کنم. وقتی هم که 17 سالم شد و از خانه بیرون رفتم دیگر خیلی کم پیش آمد که فارسی صحبت کنم.
لهجه
سعی می کنم همین لهجه ای که دارم را نگه دارم.(خنده) فکر نمی کنم الان مشکلی برای فارسی صحبت می کنند که اصلا متوجه حرف هایشان نمی شوم.
اولین حقوقی که گرفتم
حتما فکر می کنید آلمانی ها هم مثل آمریکایی ها در 18 سالگی مستقل می شوند یا به قول معروف خرجشان را سوا می کنند. در مورد من داستان به این شکل بود که 14 سالگی با یک تیم دسته دومی آلمانی قرارداد داشتم. اولین حقوقی هم که گرفتم ماهانه 300 دیماگ بود که تقریبا 200 یورو می شود. بعد هم در 17 سالگی اولین قرارداد حرفه ای ام را بستم که ماهانه 3 هزار و 500 یورو حقوق گرفتم.
تیم ملی ایران
حقیقتش را بخواهید من اصلا به تیم ملی ایران فکر نمی کردم چون در تیم نوجوانان آلمان بازی کرده بودم و طبق قانون فیفا هیچ بازیکنی نمی توانست در تیم ملی 2 کشور مختلف بازی کند؛ اما وقتی 23 سالم شد، فیفا این قانون را عوض کرد و همان موقع بود که آقای فاضلی از طرف فدراسیون ایران زنگ زدند و نظر مرا در مورد بازی در ایران پرسیدند. آن موقع اسمم در فهرست 40 نفره تیم ملی آلمان هم بود؛ اما دیدم دلم ابا ایران است و به همین دلیل بازی در تیم ملی ایران را انتخاب کردم.
راضی از انتخاب
از انتخابی که کردم راضی هستم و از آن دفاع می کنم. مطمئن باشید اگر راضی نبودم اصلا بازی در ایران را انتخاب نمی کردم. من آدمی هستم که عادت ندارم هیچ وقت به گذشته فکر کنم.
تفاوت های ایران و آلمان
اگر بخواهم در مورد تفاوت 2 کشور صحبت کنم، باید بگویم که آلمات اصلا ترافیک ایران را ندارد. نمی خواستم اینجا ماشین بخرم؛ اما بالاخره مجبور شدم این کار را انجام بدهم. هر چند اعصابم خرد می شود؛ اما تقریبا به زندگی و رانندگی در ایران عادت کرده ام. تفاوت دیگر اینکه در آلمان سرگرمی بیشتر بود؛ اما اینجا بیشتر خانه هستم چون نمی توانم راحت بیرون بروم.
محبوبیت
زمانی که کایزر سلاترن بودم اکثر مردم شهر مرا می شناختند؛ اما آنجا مثل اینجا زیاد به من گیر نمی دادند. فکر نمی کنم کسی از شهرت و محبوبیت بدش بیاید؛ اما مشهور بودن بعضی وقتها خیلی سخت می شود.
داستان دسته های گل
حالا بحث به اینجا رسید، بد نیست خاطره ای را برایتان بگویم. اولین حضورم در تیم ملی، با مهدی مهدوی کیا هم اتاق شده بودم؛ اما اصلا شب ها نمی توانستم راحت بخوابیم. بعد که سراغ دلیلش رفتیم متوجه شدیم آنقدر دسته گل در اتاق زیاد است که گل اکسیژن اتاق را گرفته بود.
مد
آلمانی ها مثل ایرانی ها اینقدر دنبال مد نیستند. ممکن است ماشین برایشان مهم باشد؛ اما آنها کمتر سراغ لباس و آرایشگاه می روند.
اشپزي
آلمان که بودم با غذاهای ایرانی آشنا شدم، خوشبختانه آشپزی مامان بسیار خوب است، برای همین هر روز غذای ایرانی درست می کرد. ظهر غذای ایرانی می خوردیم شب غذای فرنگی. نکته ای که برایم جالب است ساعت شام خوردن در ایران است. اینجا همه تازه ساعت 11 شب شام می خورند و به همین دلیل چاق می شوند 
 
 درصد آلمانی ها غذای ایرانی دوست دارند، اما بیشتر آنها فکر می کنند غذای ما مثل غذای هندی ها تند است؛ اما آلمانی ها هم غذای خاص خودشان را دارند. اصل پوره متعلق به این کشور است. غذای خاص دیگر آنها گرینکول است، چیزی شبیه کو کو سبزی ما که سوسیس هم دارد. این غذای بسیار خوشمزه را فقط باید در زمستان خورد چون سبزی آن متعلق به این فصل است.
اهل گرفتن خودم نیستم
دوست ندارم خودم را بگیرم و تا جایی که می توانم سعی می کنم به بقیه احترام بگذارم. وقتی می بینم یکی کلی راه آمده تا مرا در تمرینات ببیند، نمی توانم نه بگویم و خودم را بگیرم؛ اما خب متاسفانه رفتار برخی هم خیلی خوب نیست.
تعارف
از وقتی آمدم ایران تعارفی شدم، البته شوخی کردم چون اینطوری نیستم و بعضی مواقع تعارف حسابی روی اعصابم می رود؛ اما در کل تعارف چیز بدی نیست.
نظر آلمانی ها در مورد ایرانی ها
در آلمان یک عده ای این طور فکر می کنند که ایرانی ها شبیه عرب ها هستند هر چند خیلی هم ایرانی ها را دوست دارند؛ تفکر غلطی که ما هم به نوعی در مورد آلمانی ها داریم، چرا که ما اعتقاد داریم مردم این کشور افراد سردی هستند در حالی که اصلا چنین چیزی صحت ندارد. ما عادت داریم توی صورت هم نگاه کنیم و بگوییم قربونت برم؛ اما 5 دقیقه بعد خیلی راحت پشت سر همدیگر حرف می زنیم؛ اما آلمانی ها اینجوری نیستند و خیلی رک حرفشان را می زنند.
مصدومیت
فقط این 2 سال آخر بود که زیاد مصدوم شدم. نمی دانم امسال چرا این قدر پایم درد می گرفت بعد که رفتم دکتر تازه فهمیدم مشکل اصلی من کمرم است. اگر از روز اول متوجه این قضیه شده بودم دیگر این همه مصدوم نمی شدم.
تیم کهکشانی ها
تا به امروز نمی دانستم معنی این جمله که استیل آذین تیم کهکشانی هاست چه می شود؛ اما حالا که متوجه معنی آن شدم به نظرم جمله درستی است. الان مهدی مهدوی کیا هم آمده اینجا تا به ما کمک کند. اصلا به این دلیل به استیل آذین آمدم که می دانستم ستاره های زیادی در این تیم بازی خواهند کرد.
پرسپولیس را به خاطر بابام دوست دارم
پرسپولیس؟ خب واقعیتش این است که این تیم را یک ذره بیشتر از سایر تیم ها دوست دارم، چون بابام طرفدار قرمز هاست.
سینما
زیاد اهل فیلم دیدن نیستم چه ایرانی چه آلمانی. فقط 3 – 2 فیلم ایرانی را نصفه دیده ام و هنوز فرصت تمام کردن آنها را پیدا نکرده ام . تنها یک بار رفتم سینما که مجبور شدم به خاطر فرار از جمعیت بعد از 20 دقیقه از سالن خارج شوم.
قبرس
قبرس برای زندگی کردن کشور بسیار خوبی است. حتما آنجا خانه می گیرم؛ البته مردم این کشور دروغگو هستند؛ ولی خوب توریست های زیادی به قبرس می روند. هر چند آلمانی ها سعی می کنند در تعطیلات بیشتر به اسپانیا بروند تا قبرس.
 
منبع مجله زندگی ایده آل
 
امیدوارم به اندازه ی من خوشحال و هیجان زده شده باشین
 
به امید آپ بعدی ....